تبلیغات
جادوی سکوت"سکوت سرشار از سخنان ناگفته است" - مطالب عمومی

































جادوی سکوت"سکوت سرشار از سخنان ناگفته است"

درود و دوصد درود بر شما دوستان خوب و عزیزم

بعد از یک غیبت کبیر و طولانی برگشتم، و میخوام ساده و صادق بگم که واقعاً خیلی خیلی دلم واسه همه شما تنگ شده و شرمنده روی گل همگی هستم که یکهو غیبم زد و حالا بعد این همه مدت پیدام شده ...

اما اومدم دلیل این غیبت طولانی را بیان کنم و دوباره فعالیت وبلاگ رو از سر بگیرم، البته قبل از هر چیز باید از دوستانی که در این مدت به صورتهای مختلف، (تلفنی، یا در زمان دیدار و  بیشتر از هرجا تو اینترنت و همینطور تو قسمت نظرات خود وبلاگ جویای حال و احوالم بودن و پرسان از اینکه کجام و چرا وبلاگ رو آپ نمی کنم بسیار تشکر کنم، سپاسگزارم از این همه محبت و توجه شما دوستان عزیزم ...

خوب بریم سر اصل مطلب داستانش خیلی مفصله و می ترسم اگر بخوام تمام دلایل رو تعریف کنم از حوصله شما عزیزان خارج باشه...

اما سعی میکنم خیلی خلاصه بگم که چرا در این دوسال نیم نبودم...

آذز ماه 87 بود که بعد از یکسال و اندی انتظار و کلی صحبت، پارتی بازی! و رایزنی با کارم در کارخانه سیمان نکاء موافقت شد، اما بعد از تمام این انتظارها و ... از دفتر فنی یک شرکت معدنی که بعنوان پیمانکار بخش معدن عهده دار استخراج معادن کارخانه سیمان مازندران بود سر درآوردم ...

معدن !، سخت ترین و شاید اولین و خشن ترین شغل در دنیا ! با بدترین محیط کاری، کارگری ،اجتماعی، فرهنگی و خشن که شاید توصیفش در قلم نگنجه ...

خوب داشتم می گفتم: البته بعد مدت کوتاهی فهمیدیم این تنها پروژه شرکت(پروژه سیمان مازندران) نیست و این شرکت اولین و بزرگترین شرکت معدنی کشورست و پروژه های بزرگ زیادی ازجمله طلا، سنگ آهن، کرومیت، مس و سیلیس و ... و همچنین کارهای عمرانی فراوانی نظیر حفر تونل و ... نه تنها در سطح کشور حتی برون مرزی داشته و دارد ...

اما تمام این تعاریف در لوح تقدیر، قلم و کاغذ زیباست ! و در عمل جز سیاهه کردن فهرست عملکرد یک شرکت جهت بهرمندی از امتیازات جاری مملکت! و پر کردن حساب بانکی صاحبین شرکت و مسئولین مرتبط با این تشکیلات سودی برای کس دیگه ای نداره و نخواهد داشت ...! " البته تا بوده همین بوده !"

 

مثل بیشتر پرسنل باید هر روز ساعت 5 صبح از خواب بیدار بشم و تا 6 غروب کار کنم و وقتی به خونه میرسم ساعت 8 شب میشه... طبعاً اوایل خیلی برام سخت بود، اما کم کم با این شرایط عادت کردم ...

با این حال از طرفی کار و از طرفی دیگه درس و دانشگاه و هزار دغدغه و مشکلات ریز درشت شخصی که تو زندگی خیلی از آدما وجود داره، خسته و بی حوصله ام میکرد واسه همین تمام استفادم از اینترنت در حد ارسال و یا دریافت ایمیل و یا سرچ تحقیقات دانشگاه بود و حوصله مسائل دیگه اینترنت و بعلاوه نوشتن در وبلاگ رو نداشتم ...

اما اینا دلیل تمام بی حوصلگی و خستگی هام نبود و نیست...! وقتی کارمو تو کارخانه شروع کردم عملا از انجمن و محیط اون درو شدم و این عذابم میداد و یکی دو ماه اول کارم سخت افسرده بودم، مخصوصاً وقتی خبر مشکلات و کارهای انجمن به گوشم می رسید حالم بدتر و دلم برای اون محیط و دوستانم هر روز تنگتر می شد!

نه اینکه اصلاً نمی رفتم و یا نمی دیدمشون ! واسه کسی که 8 سال تو یک محیط زندگی کرد و از تمام زندگی و توانش مایه گذاشت رها کردن سخت و عذاب آوره...

خوب چه می شه کرد باید زندگی می کردم پس ناچار بودم مسیر زندگی رو تغییر بدم ...

اما مثل اینکه هر کجا برم باید ایدئولوژی و معیارهای اجتماعی و اخلاقیم قلقلکم بده !! همونطور که گفتم محیط معدن محیط خیلی بدیه که اگر آدمهاشو بخوایم به دو دسته تقسیم کنیم:

دسته اول: کارگرانی هستند که هیچ خرده ای نمی شه بهشون گرفت، چون بعد از سالها کار در این محیط و سختی کشیدن، سطح فرهنگ و زندگیشون اینگونه شکل و پرورش پیدا کرده، برعکس نه تنها نباید ازشون خرده ای گرفت بلکه باید بخاطر عدم آگاهی به مسائل حقوقی و مدنی و ... بهشون کمک و ازشون دفاع کرد آن هم در مقابل دسته دوم...

دسته دوم: همون مسئولینی هستن که از سوی صاحبین شرکت و عوامل درونی یعنی قوانین پر از اشکال مملکتی و تشکیلات زیرنفع، مامور بیگاری کشیدن از این کارگرانند... با اینکه حتی برخی از این مسئولین دارای رتبه بالای تحصیلی می باشند، اما از فقر فرهنگی، اخلاقی و  اجتماعی بسیار بسیار ضعیف تری نسبت به کارگران بی نوا بهرمندن ...

بله همه اینها باعث شد هنوز که هنوزه نتونم با این محیط کنار بیام و چند ماه نگذشته بود که شروع به حرف زدن کردم ! و سعی کردم مستقیم و غیر مستقیم مقابل چیزهای که می دیدم (مقابل: نا براری ها، تبعیض، نا عدالتی ها، و حتی سیستم غلط مدیریت و بی قانوی و ...) واکنش نشون بدم، جالب این جاست که اولبن پاسخ مسئولین فوق بهم این بود: خواهشن شما برای پرسنل حقوق بشر نشین!!! از اینجا بود که تمام مسئولین و شخصیتهای وابسته به اونها( نون به نرخ روز خوران) سر جنگ باهام گرفتن و من جدا از همه اوفتادم و تنها یک دوست و همکار بود که هم صدا و هم اندیشه ام بود... مردی دنیا دیده و روشنفکر ...

با توجه به اینکه در همان چند ماه اول پروژه مواجه شدیم با میزبانی یک همایش بزرگ کشوری، (با وجود حجم فراوان کارم در دفتر فنی و ...) مسئولیت برگزاری این همایش با همکاری سازمان نظام مهندسی معدن به من داده شد و در اینجا بود که نشان دادم تواناییم در مدیریت یک سیستم اداری و فنی در چه سطحی است،لذا بعد مدت کوتاه بعنوان مسئول دفتر فنی منصوب شدم...

روند اعتراضات ما ادامه داشت، تا اینکه در اولین قدم از مسئولیت دفتر فنی عزلم کردن، بعد تلاش کردن تا با برچسب زنی های متعدد برام سند و مدرک جمع کنن و نهایتاً خواستار استعفاءام از کار شدن !! اون هم بدون توجه به حق و حقوق و زحماتم در کار ...  در اینجا بود که کوتاه نیومدم  و گفتم تا آخرش هستم و یک قدم از مواضع ام عقب نشینی نمیکنم و تا هرکجا لازم باشه اعتراضم رو می رسونم !

برای همین مدت 2ماه از کار معلق شدم ولی حکم اخراج و یا استعفائی رو نپذیرفتم تا اینکه بعد از دو ماه خودشون تماس گرفتن و خواستن برگردم سر کار اما این بار یه شکلی متفاوت، که بنده هم با شرطه توجه به اعتراضاتم در این مدت و رسیدگی به آنها حاضر به برگشت شدم که اونها هم پذیرفتن...

الان که دارم به کارم ادامه میدم مثل مار بخودم می پیچم چون اینجا ایرانه و هیچ وقت هیچی عوض نمیشه ( درست نمیشه...) و نمیشه رو قول این جماعت حساب کرد ... این روزها دلم سنگین تر از تمام روزهای گذشته است... چون ...

باقیش بماند...!!!

با تمام وقایع ای که براتون تعریف کردم گله بزرگی در سینم سنگینی میکنه، اینکه این کارگران درسته ناآگاهن اما وقتی یکی بهشون آگاهی میده باز هم در مقابل ظلم سکوت میکنن و به چیزهای که دارن قانع هستن و می ترسن همینقدر رو هم از دست بدن !!! و این یعنی اوج ترس، البته شاید حق دارن چون اینجا ایران ...

ولی از ماست که بر ماست ... دیگه اینجا جاش نیست که بخوام بیشتر در موردش حرف بزنم ...

خوب اینا بود بخشی از دلایل غیبتم و نه همه اون...!!

خیلی حرف زدم و امیدوارم خستتون نکرده باشم...

منتظر پست بعدی من باشین که میتونه جالب باشه !

به امید دیدار دوستام عزیزم...


نوشته شده در شنبه 11 تیر 1390 ساعت 12:28 ق.ظ توسط امید نظرات |

سلام دوستان ...

 

تالاسمی

تصویر ذهنی دختران امروز از «زن» بودن و «مادر» بودن، تصاویر «كلوزآپ»ی است از آنچه تاكنون دیده‌اند، شنیده‌اند و خیلی اوقات هاج و واج محو این نقش‌ها مانده‌اند. نقش‌هایی كه گاهی چنان دور از دسترس و «سوررئال» می‌شود كه پذیرش و بازی كردن در قالب آنها ترسناك می‌شود.

دختران هم نسل من كه همیشه در مناسبات اجتماعی و در درگیری با علامت‌های روزمره شده ریاضی «مساوی»اند با مادران فردا، «كم» می‌شوند از هر چه رفتار كه در شأن‌شان نیست، «جمع» می‌شوند با همه صفات خوب، با مهربانی، عطوفت، گذشت، فداكاری، صبر، پذیرش سختی‌ها و ... «تقسیم» می‌شوند در نقش‌های متعدد همسر بودن، مادر بودن، سرپرست بودن و...، هراسی غریب دارند این روزها؛ هراس از نقش‌هایی كه مسوولیتی سنگین به دنبال دارند.

  

تالاسمی

تصاویر و نقش‌های پیچیده‌ای كه هر یك مستحق تقدیراند و ما چه ساده در قضاوت‌های گاه ناعادلانه این نقش‌های واقعی را نادیده می‌گیریم و وظیفه می‌انگاریم و فقط به طراحی پوستری كلیشه‌ای و ثابت از مادر در قالب زنی رنجور با چشمان همیشه خیس، بسنده می‌كنیم؛ غافل از این كه تصاویر واقعی چیزی فراتر از این كلیشه‌های پیش پا افتاده می‌گویند؛ همان تصاویری كه دختران امروز از ترسیم آنها هراس دارند و نمی‌دانند این ترس از كجا نشأت می‌گیرد.

می‌ترسیم فراموش كنیم، لحظه‌هایی را كه بی‌هیچ اجازه‌ای در وجود تو زیستیم، فراموش كنیم سختی روزهایی را كه تحمل كردی و لابه‌لای همه دردها همه حواست به این بود كه بند ناف به دور گردن ما نپیچد؛ فراموش كنیم كه تو لذت بردی حتی از لگد زدن‌های ما وقتی جنینی گستاخ بودیم در وجود تو.

 می‌ترسیم فراموش كنیم كه به هر بهانه‌ای ما را از زیر قرآن خدا رد می‌كردی و كاسه‌ای آب بدرقه راهمان تا برگردیم سالم و سرحال. باز هم برایمان دعا كن، مثل همیشه كه دل خوش دعاهای تو هستیم. دعا كن برای ما كه تردید داریم در وسع ظرفیت‌مان برای كنار آمدن با این همه دغدغه‌های بی‌پایان وقتی در قالب مادری مهربان می‌رویم

  

تالاسمی


و در آخر هم از طرف خودم و امید روز مادر و هفته زن رو به تمام مادران و زنان بخصوص مادران و زنان تالاسمی و مادران شكیبا و مهربان ‌ بیماران تالاسمی تبریك میگیم و امیدواریم همیشه مهر و محبت و دعای خیر مادر  شامل حالتون باشه.

 

در این‌ ضمن‌ به اطلاع تمام دوستان و دوستداران عزیز تالاسمی می رسانیم كه به مناسبت میلاد حضرت فاطمه(س) و هفته زن و مادر بازارچه ی با عنوان "بازارچه عرضه مستقیم توانمندیهای زنان استان مازندران" در پاركینگ روشن خیابان قارن ساری از 2 تا 31 تیر از ساعت 10 صبح الی 10 شب(از ساعت 1 تا 4 بعد از ظهر وقت نماز و تعطیل است) برگزار می باشد .

بدینگونه از همین جا از تمام شما دوستان عزیزم دعوت می كنیم كه با حضور سبزتان ما رو یاری دهید.

بر گزار كنندگان:

دفتر امور بانوان و خانواده استانداری * فرمانداری ساری- شهرداری ساری * شورای شهر ساری – بخشداری * نیروی انتظامی – راهنمایی و رانندگی * جمعیت دوستداران بهزیستی  * موسسئه گل یاس * اتحادیه صنایع دستی * شركت بین المللی كارآفرینی نور عشق طه * انجمن فرهنگی ورزشی بانوان اسراء مازندران * صنایع و معادن- اتاق تعاون- اداره كل تعاون * بهزیستی- میراث فرهنگی و صنایع دستی و گردشگری * فرهنگ و ارشاد اسلامی- اماكن * انجمن خیریه خدیجه كبری(س) * انجمن بانوان نیكو كار حضرت فاطمه الزهرا(س) * انجمن خیریه نورالهدی * كانون فرهنگی اجتماعی بانوان مازندران  و  انجمن حمایت از بیماران تالاسمی استان مازندران

 


نوشته شده در پنجشنبه 6 تیر 1387 ساعت 02:06 ق.ظ توسط امید نظرات |

ما نوشتیم و گریستیم

ما خنده كنان به رقص برخاستیم

ما نعره زنان از سر جان گذشتیم...

كسی را پروای ما نبود.

در دور دست مردی را به دار آویختند:

كسی به تماشا

سر بر نداشت

ما نشستیم و گریستیم

ما با فریادی

از قالب خود بر آمدیم

"احمد شاملو"

 thala

نونوای نون نداره !

اجاقی نیست كه غذا درست كنی !

آب گرمی نیست كه بتونی بری حموم!

چرا ؟!!

چون گازنیست !!!؟

سلام دوستان اینجا خیلی سرد ...

دو هفته ای میشه كه ما تو ساری و همین طور شهرهای اطراف،نكاء و بابل با كمبود و قطع گاز مواجعه هستیم ،به خصوص قائم شهر كه قطعی 100% گاز داره !!!

سرمای امسال تو 30 سال گذشته ی مازندران بی سابقه بوده ،اما به نظر شما ؟! دلیل قطع گاز فقط این میتونه باشه؟!!!

thala

جالب اینجاست كشور ما دومین نفت و گاز دنیا رو داره اما مردمش باید تو سرمای زمستون یخ بزنن...!! واقعا خیلی ناراحت كنندست...

من كه موقع جنگ خیلی كوچیك بودم اما مامان و بابام میگن شده مثل اون دوران : همه دنبال وسیله ای برای گرم كردن خودشون هستن تا یخ نزنن ... اما بدون شك هیچ چیزی جای گاز رو نمی گیره...

هیچ وقت فكر نكردیم چی ما رو گرم میكنه ، غذامون چه جوری میپزه ،و آب گرم برای حموم كردن از كجا میاد !!!

این چند روز بخش تالاسمی بیمارستان بوعلی هم مثل خونه های مردم سرد سرده ! و بچه ها زیر پتو میلرزن،خیلی هاشون طب و لرز میكنن و حالشون بد میشه و رگهاشون از شدت لرز خراب میشه و باعث میشه محل تزریق رو عوض كنن و به اصطلاح ما دوباره رگ بگیرن !

البته بیمارستان های دیگه هم از این شرایط مستثنی‌ نیستن. مثلا بیمارستان امام خمینی كه سر كوچه مون قرار گرفته 2 روزه كه با قطعی كامل گاز مواجعه هستش ...!!!

و هچنین خیلی از بیمارستانها و مراكز درمانی دیگه !!!

ضمنا برودت هوا و بسته شدن جاده ها و همچنین كاهش مراجعه اهداكنندگان موجب شد انتقال خون هم با كمبود خون مصرفی بیماران مواجعه بشه كه این مشكل تحمل قطع گاز رو برای بیماران سختر میكنه!!!

thala

امروز داشتم با یكی از دوستان روزنامه نگارم صحبت می كردم ،می گفت در حالی كه مردم اروپا و كشورهای همسایه با گاز ما !(یعنی ایران) زمستون گرمی رو میگذرونن ،مردم ما از سرما یخ میزنن و كشته میدن!!!

می گفت طی این دو هفته بیش از 6 نفر بر اثر گاز گرفتكی با بخاری نفتی جون خوشونو از دست دادن!

و یك نوزاد در قائمشهر به خاطر سرما و یخ زدگی ذات الریه  كرد و مرد...!

و امروز هم پدر و مادر سالمند یكی از پزشكان خوب و به نام شهرمون زیر كرسی كباب شدن و سوختن !!!

نمونه مشهود برای خوده من آتیش گرفتن منزل یكی از اقوامم بود كه بخاطر بخاری برقی تمام زندگیشون سوخت !!!

و خیلی از اتفاقاتی كه ما از اون بی خبریم !!!

واقعا چه باید كرد ؟؟!!!

thala

چقدرباید چوب ندونم كاریهای یك سری آدم سود جو رو خورد ؟!

هر روز قول میدن امروز مشكل رفع میشه اما مثل اینكه فرداهای اونها هیچ وقت نمی رسه!!!!

ما امیدواریم كه آن شود كه باید شود!!!

خدایمان رحیم است و كریم و مهربان !!! خدایا شكرت ...

راستی داشت یادم میرفت كه ماه محرم رو به شما دوستان خوبم تسلیت بگم...

 هر چند كه ما اینجا به خاطر مشكل قطع گاز و سرمای شدید نمیتونیم در حسینیه ها و مساجد مراسم عزاداری با شكوهی برگزار كنیم، اما به اعتقاد من وقتی دلت حسینی باشه و به عشق مولا بتپه مهم نیست كجا باشی و كجا چشمات برای امام حسین و اهل بیتش خیس بشه!!!

پس یه بار دیگه شهادت امام حسین و یارانش رو به همگیه شما تسلیت میگم ...

 

thala

عالم همه در طواف عشق است و دایره دار این طواف حسین است .

thala

به امید دیدارSmiley


نوشته شده در دوشنبه 24 دی 1386 ساعت 04:01 ق.ظ توسط امید نظرات |

شهادت امیرالمومنین مولای متقیان اقیانوس بیكران علی(ع) كه گوهر در سینه و موج بر لب داشت را به تمام شما دوستان عزیز تسلیت عرض میكنم.

بر زبان آوردن مكارم و فضائل مولا علی كاره سختیه، اصلا كدوم زبان و كدوم قلمه كه به خودش جرات بده تا از فضائل مولای مسلمین و پیشوای مومنین سخن بگه كاره سختیه، چه برسه به من بی بضاعت…

 برای همین شعری از شاعر و استاد فكر و شعر محمد حسین شهریار  رو كه همتون با این شعر آشنا هستین می نویسم.

شهریار در سال 1323 در هنگامی كه سرگرم به خواندن و ترجمه سخنان مولا از نهج البلاغه بود این قطعه لطیف را سرود شهریار این قطعه را از سخنان مولا الهام گرفت گفتاری بین شهریار و معشوق جلیل و عزیزش.

شریار چنین گفت… 

علی ای همای رحمت،تو چه آیتی خدا را ؟

                                      كه به ما سوا فكندی ،همه سایه هما را

دل اگر خداشناسی، همه در رخ علی بین

                                      به علی شناختم من ، بخدا قسم خدا را

بخدا كه در دو عالم، اثر از فنا نماند

                                      چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را

برو ای گدای مسكین، در خانه علی زن

                                      كه نگین پادشاهی،دهد از كرم گدا را

بجز از علی كه گوید به پسر كه:كه قاتل من

                                      چو اسیر تست،اكنون به اسیر كن مدارا!

بجز از علی كه آرد پسری ابولعجائب

                                      كه علم كند به عالم شهدای كربلا را

نه خدا توانمش خواند،نه بشر توانمش گفت

                                      متحیرم چه نامم شه ملك لافتی را؟!

بدو چشم خون فشانم، هله ای نسیم رحمت

                                      كه ز كوی او غباری،بمن آر توتیا را

چه بدوست عهد نبود، به میان پاكبازان

                                      چو علی كه میتواند كه بسر برد وفارا ؟


نوشته شده در چهارشنبه 11 مهر 1386 ساعت 09:10 ق.ظ توسط امید نظرات |


كد قالب جدید قالب های پیچك