تبلیغات
جادوی سکوت"سکوت سرشار از سخنان ناگفته است" - مطالب زمزمه های دلتنگی(شعر.مطلب)

































جادوی سکوت"سکوت سرشار از سخنان ناگفته است"

سلام

بهار رو خیلی خیلی بهتون تبریک میگیم

 

ای صمیمى ای دوست

گاه بیگاه لب پنجره خاطره ام می آیی

ای قدیمی ای خوب

تو مرا یاد كنی یا نكنی، من به یادت هستم

آرزویم همه سرسبزی توست

دایم از خنده، لبانت لبریز

دامنت پر گل باد

 

قدر لحظه های زندگیتون رو بدونین. یه سال با یه عالمه آرزوی قشنگ تازه شروع شده ،پس سعی کنین قدرش رو بدونین.

متن زیر رو بخونین شاید تو قوی تر کردن اراده هاتون برای در حال زیستن کمک کنه. زندگی آبتنی در حوضچه ی اکنون است.

عده ای دوست در یک میهمانی شام گرد هم جمع شده بودند. هر یک از آنها خاطراتی از گذشته تعریف می کردند،

 یک نفر پرسید: بهترین روز عمرتان کدام روز بوده است؟

زن و شوهری گفتند: بهترین روز عمر ما روزی بوده که ما با هم آشنا شدیم.

زنی گفت: بهترین روز زندگیم روزی بود که نخستین فرزندم به دنیا آمد.

مردی گفت: روزی که از کارم اخراج شدم بهترین و بدترین روز عمرم بوده است. آن روز، باعث شد که روی پای خودم بایستم و راه تازه ای را شروع کنم و از آن روز از هر قسمت زندگیم راضی بودم.

این گفتگو ادامه داشت تا اینکه نوبت به زنی رسید که تا آن هنگام ساکت بود. از او پرسیدند: بهترین روز عمر تو چه روزی بوده است؟

زن گفت بهترین روز زندگی من امروز است. زیرا امروز روزی است که بیش از همه روزها برایم ارزشمندتر است. من نمی توانم دیروز را بدست بیاورم و آینده هم مال من نیست. اما امروز مال من است. تا آن را هر طوری که می خواهم بگذرانم و از آنجا که امروز تازه است و من هم زنده هستم پس بهترین روز من است و خدا را برای این شکر می کنم.

به نظر من خوش به حال این زن. در زندگی هر کدوم از ما روزهای خوب و بدی وجود داشته. شاید روزهایی رسیده که حتی حسرت خاطرات خوش گذشته رو خوردیم. ولی اگه به امروزمون دقت کنیم می تونیم همون خاطرات رو تکرار کنیم. می تونیم همون خاطرات خوش در کنار کسی بودن، لحظه احساس غرور کردن و ... رو دوباره تجربه کنیم. یا می تونیم همون روزمون رو تبدیل کنیم به روزی که گندترین روز زندگیمون بوده. البته بعضی وقتها دست خود ما نیست، مثلاً یک عزیزی عمرش رو از دست می ده و از این دست مسائل. اما خیلی چیزها در اختیار ماست. ما می تونیم مثل یک نقاش تابلوی زندگی خودمون رو نقاشی کنیم. بیاین سعیمون رو بکنیم تا زیباترین تصویر رو بکشیم.

 


نوشته شده در شنبه 1 فروردین 1388 ساعت 09:14 ب.ظ توسط امید نظرات |

سلام دوستان همیشگی تالا

از اینکه بازم دیر آپ کردیم و چشمای قشنگتون رو منتظر گذاشتیم واقعا شرمنده...امیدوارم ببخشیدمون...اگرم سخته  هر دوتامونو ببخشین فعلا منو ببخشین تا بعد امید یه فکری بکنه و یه جوری از دلتون در بیاره  Smiley

زمزمه های دلتنگی این دفعه مون یه کوچولو با قبلی ها فرق می کنه.راستشو بخواین این شعر رو جایی خوندم و اونقدر به دلم نشست که دلم نیومد نزارم تو وبلاگ تا شما هم بخونین.

امیدوارم خوشتون بیاد...

شعری نگفته ام که بنویسم تا بگویی , وای چه زیباست...
تنها چند خط گریسته ام میان دفتری که سالهاست
لذت خودکاری را به خویش ندیده است:
من نمیدانم چرا سهراب گفت:
"چشمها را باید شست جور دیگر باید دید"
من همه چیز را همانگونه که هست می بینم
آیا آن کودکی را که دراز کردست دست
و یا آ ن گل که ز بی مهری دهر پژمردست
و یا آن کس که از تنهایی
به نوشتن ترانه دل بست
جور دیگر دیدنش انصاف هست؟
وقتی می بینی که زنی با فریاد
بهر فرزندانش تن به هر کاری داد
...وقتی می بینی که غروب خورشید
همه جا را گرفته چون باد...


وقتی می بینی که همه غمگینند با نقاب گشتند شاد
..وقتی می بینی که سکوت در ظلمت با هزار آه و صد ها فریاد
ناله ها را سر داد
...باز هم میگوی جور دیگر باید دید؟
وقتی خط به خط متن های همه نیست جز آه
... وقتی مردن همه در شهر سیاه
... وقتی که بر لب هر پیر و جوان هست زندگیم گشت تباه
... باز هم میگویی جور دیگر باید دید؟
با هزار خنده تلخ میگویم که به این حرف تو باید خندید
... شا ید آن روز که سهراب میگفت:
"تا شقایق هست زندگی باید کرد"


خبر از داغ دله نسترن سرخ نداشت
... شاید آن روز سهراب به قد قامت موج ایمان داشت
شاید آن روز سهراب...!

 


نوشته شده در دوشنبه 25 شهریور 1387 ساعت 05:09 ق.ظ توسط امید نظرات |

سلام...

یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند، یک اسکناس هزار تومانی را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ 

دست همه حاضرین بالا رفت.

 

 

سخنران گفت: بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم. و سپس در برابر نگا ه های متعجب، اسکناس را مچاله کرد و پرسید: چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ 

و باز هم دست های حاضرین بالا رفت.

 

 

 

 

 

این بارمرد، اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و با کفش خود آن را روی زمین کشید. بعد اسکناس را برداشت و پرسید: خوب، حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود؟ و باز دست همه بالا رفت. سخنران گفت: دوستان ، با این بلاهایی که من سر اسکناس در آوردم، از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه شما خواهان آن هستید.

 

                

 

و ادامه داد: در زندگی واقعی هم همین طور است، ما در بسیاری موارد با تصمیمــاتی که 

می گیریم یا با مشکلاتی که روبرو می شویم، خم می شویم، مچالــه می شویم، خاک آلود می شویم و احساس می کنیم که دیگر پشیزی ارزش نداریم، ولی این گونه نیست و صرف نظر از این که چه بلایی سرمان آمده است هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم و هنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند، آدم با ارزشی هستیم. 

 

 

                               

 

 

 


نوشته شده در یکشنبه 29 اردیبهشت 1387 ساعت 08:05 ق.ظ توسط امید نظرات |

   كوسه‌ای در مخزن زندگیتان بیندازید! .... 

تالاسمی

ژاپنی‌ها عاشق ماهی تازه هستند. اما آب‌های اطراف ژاپن سال‌هاست كه ماهی تازه ندارد. بنابراین برای غذا رساندن به جمعیت ژاپن قایق‌های ماهی‌گیری، بزرگ‌تر شدند و مسافت‌های دورتری را پیمودند.

ماهی‌گیران هر چه مسافت طولانی‌تری را طی می‌كردند به همان میزان آوردن ماهی تازه بیشتر طول می‌كشید.

اگر بازگشت بیش از چند روز طول می‌كشید ماهی‌ها دیگر تازه نبودند و ژاپنی‌ها مزه این ماهی را دوست نداشتند.

برای حل این مسئله، شركت‌های ماهی‌گیری فریزرهایی در قایق‌ها‌یشان تعبیه كردند.

آن‌ها ماهی‌ها را می‌گرفتند آن‌ها را روی دریا منجمد می‌كردند.

فریزرها این امكان را برای قایق‌ها و ماهی‌گیران ایجاد كردند كه دورتر بروند و مدت زمان طولانی‌تری را روی آب بمانند.

اما ژاپنی‌ها مزه ماهی تازه و منجمد را متوجه می‌شدند و مزه ماهی یخ زده را دوست نداشتند.

بنابراین شركت‌های ماهی‌گیری مخزن‌هایی را در قایق‌ها كار گذاشتند و ماهی‌ها را در مخازن آب نگهداری می‌كردند.

ماهی‌ها پس از كمی تقلا آرام می‌شدند و حركت نمی‌كردند. آنها خسته و بی‌رمق، اما زنده بودند.

متأسفانه ژاپنی‌ها هنوز هم می‌توانستند تفاوت مزه را تشخیص دهند.

زیرا ماهی‌ها روزها حركت، نكرده و مزه ماهی تازه را از دست داده بودند.

باز هم ژاپنی‌ها مزه ماهی تازه را نسبت به ماهی بی‌حال و تنبل ترجیح می‌دادند.

پس شركت‌های ماهی‌گیری بگونه‌ای  باید این مسئله را حل می‌كردند.

 آن‌ها چطور می‌توانستند ماهی تازه بگیرند؟  

چطور ژاپنی‌ها ماهی‌ها را تازه نگه می‌دارند؟

تالاسمی

برای نگه داشتن ماهی تازه شركت‌های ماهی‌گیری ژاپن هنوز هم از مخازن نگهداری ماهی در قایق‌ها استفاده می‌كنند اما حالا آن‌ها یك كوسه كوچك به داخل هر مخزن می‌اندازند.

كوسه چند تایی ماهی می‌خورد امام بیشتر ماهی‌ها با وضعیتی بسیار سرزنده به مقصد می‌رسند.

زیرا ماهی‌ها تلاش‌كرده‌اند.

توصیه:

به جای دوری جستن از مشكلات به میان آنها شیرجه بزنید.

از بازی لذت ببرید.

اگر مشكلات و تلاش‌هایتان بیش از حد بزرگ و بیشمار هستند تسلیم نشوید، ضعف شما را خسته می‌كند به جای آن مشكل را تشخیص دهید.

عزم بیشتر و دانش بیشتر داشته و كمك بیشتر دریافت كنید.

تالاسمی

اگر به اهدافتان دست یافتید اهداف بزرگ‌تری را برای خود تعیین كنید.

زمانی كه نیازهای خود و خانواده‌تان را برطرف كردید برای حل اهداف گروه،‌ جامعه و حتی نوع بشر اقدام كنید.

پس از كسب موفقیت آرام نگیرید شما مهارت‌های را دارید كه می‌توانید با آن تغییرات و تفاوت‌هایی را در دنیا ایجاد كنید.  در مخزن زندگی‌تان كوسه‌ای بیندازید و ببینید كه واقعاً چقدر می‌توانید دورتر بروید.

به محض اینكه شما به اهدافتان می‌رسید مثلاً یافتن یك همراه فوق‌العاده خوب، تأسیس یك شركت موفق، پرداخت بدهی هایتان یا هر چیز دیگر ممكن است شور و احساساتتان را از دست بدهید و دیگر به سخت كار كردن تمایل نداشته باشید،

لذا سست می‌شوید.

تالاسمی

امید نظرات |



كد قالب جدید قالب های پیچك